تبليغاتX
باران بهاری
باران بهاری

شأن تو را به "ضامن آهو" ستوده‌اند     

 

اين واژه در مقام مديح تو نارساست

 

تو "ضامن سعادت خلق دو عالمي"

 

لطفت نجات جمله ز توفان فتنه‌هاست

 
نوشته شده در تاريخ جمعه هشتم آبان 1388 توسط مریم
تو کیستی سلاله ی زهرای اطهری              

معصومه ای کریمه ی آل پیمبری

ممدوحه ی ائمه و محبوبه ی خدا

احمد خصایل هستی و صدیقه منظری

بابا الکرم سلاله ی بابا الحوائجی

ام العفاف دختر موسی بن جعفری

تو سومین ملیکه ی اسلام فاطمه

آیینه دار زینب و زهرای اطهری

مریم پی زیارتت آید اگر به قم

اقرار می کند که همانا تو برتری

گویند که باز می شود از قم در بهشت

تو خود بهشت قرب خداوند اکبری

گویند سایه ی حرمت بر سر قم است

قم را نه بلکه ملک جهان را تو محوری


نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388 توسط مریم

یا بن الحسن روحی فداک

متی ترانا و نراک ؟

بهار از پشت چشمان تو ظاهر می شود روزی

زمین با ماه تابانت ، مجاور می شود روزی

صدایت می رسد از پشت پرچین ها و دالانها

سکوت راه ، در گامت مسافر می شود روزی

به جز رنگین کمان در شهر ، دیواری نمی ماند

خدا در کوچه های شهر عابر می شود روزی  

بیابانها به گرد کوهها چون تاک می پیچند

زمین ، سرمست از این رقص مناظر می شود روزی   

تمام برکه ها را خوی دریا می دهی ای ماه !

تو می آیی ، خدا سهم منابر می شود روزی

چه باک از طعنه ی ناباوران؟ ما خوب می دانیم

که شب می میرد و خورشید ظاهر می شود روزی

 سمند نور ، زلف تیرگی ها را برآشوبد

به فرمانی که از چشم تو صادر می شود روزی

تو باقی مانده ی حقی، به زیتون و زمان سوگند

تمام عصرها با تو معاصر می شود روزی

در و دیوار ، دیوان غزلهای تو خواهد شد

و حتی سنگ با نام تو شاعر می شود روزی ...

شعر از :حامد حسین خانی

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388 توسط پروانه
 سلام دوستان مهربان و بامرام ! احوال شما ؟؟؟؟؟؟

 ای روزگار !!! یادش بخیر ! وقت داشتیم  اینجا سر می زدیم !!!!! نظر می شنیدیم ! نظر می دادیم ! مطلب می خوندیم و می خوندین !!!!

 ولی الان ... اصلا فرصت نمیشه حتی از دور هم به این رایانه نگاه کرد !!!!

آخه می دونید که ! "مدرسه ها "باز شده ....

 خلاصه ما اینجا باشیم یا نباشیم  آرزومند شادترین و پربرکت ترین لحظه ها برای دوستان هستیم.

به یاد ما هم باشید.

التماس دعا


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388 توسط پروانه

بسم‏ اللَّه الرّحمن الرّحيم‏

... ايران عزيز براى رسيدن به هدف‌هاى بزرگى كه به‏بركت انقلاب اسلامى در برابر او ترسيم شد، چشم به تلاش جوانان در عرصه‏ى علم و معرفت دوخته است، و بدون آن، فروغ خودباورى و استقلال ملى كه در طول دو دهه از انقلاب همواره راهگشاى ملت و دولت ما در گذرگاه‌هاى دشوار بوده است، به ضعف خواهد گرائيد.

اسلام عزيز بزرگترين مشوّق علم است و چنين بود كه در طىّ قرن‌هاى پى‏درپى، مسلمانان پرچم دانش و معرفت و پيشرفت علمى را در همه‏ى جهان در دست داشتند، و امروز كه پس از دوران تلخ تسلّط سياستهاى بيگانه بر كشورمان، بار ديگر ملت ايران آزادى از نفوذ استكبار جهانى را مي‌آ‌زمايد، جهاد علمى يكى از بزرگترين فرائض ما است.

امروز بحمداللّه دانشگاه مانند ديگر محيطهاى اجتماعى كشور اسلامى ما، مزيّن به نشانه‏هاى دينى و آراسته به صفا و ديانت و روحيه‏ى انقلابى است. دانشگاه انقلاب در طول دو دهه در همه‏ى صحنه‏هاى انقلابى حضور فعال داشته و شهيدان بلند آوازه‏ئى تقديم كرده است. شما دانشجويان عزيز و شما استادان گرامى امروز امانتدار اين بخش مؤثر از پيكره‏ى فعال و پرنشاط كشور اسلامى عزيزمان مى‏باشيد.

همه مى‏توانند ببينند كه دشمن امروز هم در تلاش است كه دانشگاه را از صراط مستقيم علم و دين و روحيّه‏ى انقلابى منصرف كند. بزرگترين مسئوليت در مقابله با توطئه دشمنان، بر دوش خود دانشگاهيان عزيز چه اساتيد و چه دانشجويان است، و يقيناً مانند برخى مقاطع حساس گذشته به اين مسئوليت عمل خواهند كرد. انتظار اينجانب از فرزندان دانشجويم آن است كه هوشيارانه حوادث سياسى جهان و كشور را زير نظر داشته باشند. دشمن را در هر جا و با هر چهره‏ئى بشناسند و هدفها و روشهاى خصمانه را با تيزبينى تشخيص دهند. در هيچ شرائطى اجازه‏ى اخلال در روند علم و دين را در دانشگاه به كسى ندهند و محيط مصفّا و پرنشاط دانشجوئى را براى پيشرفت سريع علمى همراه با تعهّد و تديّن و تلاش انقلابى حفظ كنند.

متن کامل پیام


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه هشتم مهر 1388 توسط مریم


"سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت"

دانشگاه آزاد است !

همان جا که سخاوت اولین حرف الفبا هست !

و نرخ علم آموزی به نرخ خون بابا هست !

نفس ها نرم! سرها گرم!

حیا خواب و در دیزی ما باز است !

کبوتر… بی کبوتر
                  باز با باز است !

 
مدیر من جوانمرد من ای فردین تر از فردین

بیا پهلوی من بنشین !

اتاق درس ما بس ناجوانمردانه تنگ است... آی !

"دمت گرم وسرت خوش باد !"

سلامم را تو پاسخ گوی و درب بسته ی بخت مرا بگشای !

 
منم من خواهر مردم !

منم من دختری مبهوت و سردرگم !

 منم آواره از کرمان و رشت و بهبهان و قم  !


نه خر پولم نه خر زورم !

همان معمور(!) معذورم !

بیا گز کن زبانم را نترس از نیش زنبورم !

 

مدیرا ساقی جیبت تمام هیکلش از قرض می ترسد

و تا هفتاد و هف پشتش ز اسم درس می لرزد !

مدیر مالی! ای آقا !

سراغت آمدم تا وام بستانم

که شاید مدرک ریم دام دارام دام دام

بستانم !

چه می گویی چک و سفته…؟!

فریبت می دهد

اینها که می بینی

لباس دختر دخترعموی مادر همسایه مان حاجی قلی خان است !

و این سرخی دستم یادگاری از یخ حوض "زمستان" است !

 

"سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت"

هوا دلگیر، شکم ها سیر، دل ها شیر

پدرها پیر !

و جمعی همچنان با قیمت فردای کشک آلود خود درگیر !

صدایی گر شنیدی می رسد از دور

یقیناً وز وز باد است !

دانشگاه آزاد است !

"شعر از : نسیم امیری"


البته دانشگاه آزاد نقاط مثبت زیادی هم داره ولی چون خیلی واضح بوده دیگه ننوشتن!

شما به بزرگی خودتون ببخشید ...


نوشته شده در تاريخ دوشنبه ششم مهر 1388 توسط پروانه

باريده بر دوش زمين گل‌هاي پرپر!

مکثي کن و آهسته کفشت را درآور!

پاي برهنه روي خاک داغ بگذار

اين جا پر است از لاله‌هاي سرخ بي‌سر!

عشق اتفاقي نيست باور کن که ديدم

مجنون‌ترين‌ها را شبي در خون شناور

خمپاره‌ها بر سنگر افتاد و به هم خورد

آرامش گيسوي موٌاج صنوبر

در آسمان تصويري از پرواز خالی ست

پرپر شده حس پريدن در کبوتر

مي‌خواستم گرمت کنم اي قلب لرزان !

من دست‌هايم يخ زده، طاقت بياور ! ...

شعر از:زهره خسروي

هفته ی دفاع مقدس گرامی باد


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه یکم مهر 1388 توسط پروانه
      

           استشمام عطر خوش عید فطر از پنجره ملکوتی رمضان گوارای وجود پاکتان.


نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388 توسط مریم

صدا کن مرا

صدای تو خوب است ؛

صدای تو سبزینه ی آن گیاه عجیبی است

که در انتهای صمیمیت حزن می روید

در ابعاد این عصر خاموش ؛

من از طعم تصنیف درمتن ادراک یک کوچه تنهاترم

بیا تابرایت بگویم

چه اندازه تنهایی من بزرگ است !

و تنهایی من شبیخون حجم ترا پیش بینی نمی کرد

و خاصیت عشق این است

کسی نیست

        بیا زندگی را بدزدیم آن وقت

                        میان دو دیدار قسمت کنیم

بیا با هم از حالت سنگ چیزی بفهمیم

بیا زودتر چیزها را ببینیم !
 
بیا آب شو مثل یک واژه در سطر خاموشی ام

بیا ذوب کن در کف دست من

                      جرم نورانی عشق را

مرا گرم کن ...



ادامه مطلب...

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و ششم شهریور 1388 توسط پروانه

 

                 

علی(ع) ای همای رحمت ، تو چه آیتی خدا را !

که به"ما سوا" فکندی همه سایه ی هما را

دل اگر خدا شناسی همه در رخ علی(ع) بین

به علی(ع) شناختم من، به خدا قسم، خدا را !

به خدا که در دو عالم اثر از فنا نماند

چو علی(ع) گرفته باشد سر چشمه ی بقا را

برو ای گدای مسکین در خانه ی علی(ع) زن

که نگین پادشاهی، دهد از کرم گدا را !

چو به دوست عهد بندد زمیان  پاکبازان

چو علی(ع) که می تواند که به سر برد وفا را 

نه خدا توانمش خواند، نه بشر توانمش گفت

متحیرم چه نامم شه ملک لا فتی را !

به امید آنکه شاید برسد به خاک پایت ؛

چه پیامها سپردم همه سوز دل صبا را

همه شب در این امیدم ، که نسیم صبحگاهی

به پیام آشنایی بنوازد آشنا را

ز نوای مرغ یا حق،  بشنو که در دل شب ؛

غم دل به دوست گفتن چه خوش است شهریارا ! ...


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388 توسط پروانه

هو العشق و هو الحی و هو الهو

خوشا هوهو زدن با حضرت او

الهی ما نیازیم و تو نازی

غم ما را تو تنها چاره سازی

الهی درد این دل را دوا کن

همین امشب مرا از من جدا کن

دعا کن یک سحر در خود برویم

بگویم آنچه را باید بگویم

مرا زندان تن کرده ست دلریش

جنون کو ؟ تا رهایم سازد از خویش !

دلم را تکه ای عرش برین کن

مرا سرشار از نور یقین کن

بیا ای عشق ، ما را زیر و رو کن

به جای باده ، آتش در سبو کن ...

خدایا ! این جسم ضعیف و این ذهن آشفته و این دل تمام شکسته را

چه کسی جز تو قبول می کند !

خدایا آه شب و اشک سحر گاه می خواهم تا زنگارهای دلم را بزداید.

تا دلم را آرام کند و قلبم را تسکین بخشد..

تا گناهانم را بشوید.

تا به من صبر دهد...

و دلم را دریا کند آنقدر که با تمام هستی مهربان باشم

خدایا ! تقدیرم با تو ! چشمهای امیدوارم منتظر است!

از تو می خواهم بهترین آنچه را که برای بهترین بندگانت رقم می زنی

در تقدیر ما بگنجانی.

خدایا ...

 التماس دعا از تمامی عزیزان

( دعا برای فرج صاحب الزمان (عج) یادتون نره! )

 



ادامه مطلب...

نوشته شده در تاريخ سه شنبه هفدهم شهریور 1388 توسط پروانه
این آخرین توسل سبز دعای ما                                                                    

آیا نمی رسد به حضورت صدای ما

شنبه دوباره شنبه دوباره سه نقطه چین

بی تو چه زود می گذرد هفته های ما

در این فراق تا که بینی چه می کشیم

بگذار چشم های خودت را به جای ما

موعود خانواده کی از راه می رسی

 کی مستجاب می شود آقا بیای ما

کی می شود بیایی و از پشت ابرها

خورشیدهای تازه بیاری برای ما

آقا اگر نیایی و بالی نیاوری

از دست می رود سفر کربلای ما

علی اکبر لطفیان


نوشته شده در تاريخ شنبه چهاردهم شهریور 1388 توسط مریم

 

یابن الحسن (عج) روحی فداک

متی ترانا و نراک؟ 

... گفتم که بعد از این

در جان نهان کنم همه شور و شتاب ها

آرام همچو بحر ،

طوفان،درون سینه ی جوشان فرو کشم

پنهان کنم ز غیر ، همه ی التهاب ها

بگذارم این غمان ،

تا آب ها بیفتد از آسیاب ها.

اما 

با موج درد دوست ،

دریا دلی کجا و دل تنگ  من کجا ؟!

چون اشکِ پرده در ،

می شویم از دو دیده ی بی خواب ، خواب ها

باز این منم به جای و همان پیچ و تاب ها ...

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم


نوشته شده در تاريخ جمعه سیزدهم شهریور 1388 توسط پروانه
چند وقت است دلم می گیرد                     

دلم از شوق حرم می گیرد

مثل یک قرن شب تاریک است

دو سه روزی که دلم می گیرد

مثل این است که دارد کم کم

هستی ام رنگ عدم می گیرد

دسته ی سینه زنی در دل من

نوحه می خواند و دم می گیرد

گریه ام یعنی باران بهار !

هم می گیرد و هم نمی گیرد !

بس که دلتنگی من بسیار است

دلم از وسعت کم می گیرد

لشکر عشق حرم را به خدا

به خود عشق قسم می گیرد

قیصر امین پور


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه یازدهم شهریور 1388 توسط مریم
سلام استاد عزیزتر از جان  میبینم که وسط گرمای تابستون بد کولاک کردید این وبلاگ به شما احتیاج داشت ببخشید که قالب وبلاگو عوض کردم دلم برا اینجا تنگ میشه خوشحالم که همیشه سرحاله بازم دم یگانه استادم اساسی گرم راستی با اجازه استادم یه توضیح بدم دوست عزیزمون دختر تنهای شب گفته بودن که (( تازه داشتم به یه چزی توجه میکردم اسم نویسنده
نوشته شده توسط <<<<<<<استاد پروانه>>>>>>>
چه خودتو تحویل گرفتی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟  )) ایشون استاد بنده ی حقیر بودن و هستن من نام ×استاد× براشون گذاشتم خودشون پروانه رو بهش الحاق کردن همین ...

پ.ن ۱ از فردا دیگه کسی به وبلاگ نمیاد معذرت دست خودم نبود عقده ی نوشتن داشتم

پ.ن ۲ خب مگه چیه مگه چی میشه منم راه بدین گناه دارم خب


نوشته شده در تاريخ یکشنبه هشتم شهریور 1388 توسط مریم
Blog Skin