تبليغاتX
باران بهاری
باران بهاری

 

چرا کسی به من نگفت که از تو دور می شوم ؛

تو نیستی و من ز جور روزگار

خموش و بی کس و صبور می شوم


چرا کسی به من نگفت تمام هستی ام تباه می شود!

در این سکوت سهمگین

بدون خنده های گرم و دلنشین تو

تمام عمر من ، گذر به اشک و آه می شود ؛


چرا کسی به من نگفت برای خصم کودکانه ای

کتاب اعتقاد من به زیر بار زور می رود ؛

و آرزوی این دل شکسته ام ،

- که سال های سال در پی رسیدنش ، چه صادقانه آبرو فروختم -

به قعر گور می رود !



چرا کسی به من نگفت دلم برای دیدنت دوباره تنگ می شود

تمام شیشه ی خیال بافی ام

اسیر سنگ می شود!

چرا کسی به من نگفت تو می روی و باز هم دلت وفا نمی کند

"نبوده ای ببینی ام"

مرا سوال های این چنین رها نمی کند



تو را به خاطر خدا ! بگو چرا ؟

چرا کسی به من نگفت . . . ؟

( شاعر: سیما صفریان )


نوشته شده در تاريخ دوشنبه دوم آذر 1388 توسط پروانه

یابن الحسن(عج) روحی فداک ، متی ترانا و نراک؟

 

ز عشق خاطره چیدن ، برای من سخت است ؛

شبیه سایه دویدن ، برای من سخت است

تلاقی دل و دینم ، شبیه باران است

گناه را نچشیدن ، برای من سخت است !

دخیل بال كبوتر شده ، دو دست دلم

به آسمان نپریدن ، برای من سخت است

نه ماضی و نه مضارع ، كجای افعالی؟

به فعل ها نرسیدن ، برای من سخت است ؛

به شوق آمدنت ، چشم عشق را بستم

بیا عزیز ، ندیدن ، برای من سخت است !

ببخش هم نفس لحظه های شیدایی

كه انتظار كشیدن ، برای من سخت است ...

 

  اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

 راستی ! "مریم" جانم الان زائر امام رضاست(علیه السلام)

چه میشه کرد ! پارتی داره ایشون

فکر می کنم سرش از من هم شلوغتره."مریم جان"امیدوارم هر جا که هستی موفق و سالم و سربلند باشی.برای من و دوستات زیاد دعا کن.


نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و نهم آبان 1388 توسط پروانه

خونین تر است از همه ی  لاله ها دلم

میسوزد از شراره ی زهر جفا دلم ...

 يا اَبا جَعفَرٍ يا مُحَمَّدَبنَ عَليٍّ اَيُّهَا التَّقِيُّ الجَوادُ يَابنَ رَسوُلِ اللّهِ

يا حُجَّةَ اللّهِ عَلي خَلقِهِ يا سَيِدَناوَ مَولانا

اِنا تَوَجَّهنا وَستَشفَعنا وَ تَوَسَّلنا بِکَ اِليَ اللّهِ وَ قَدَّمناکَ بَينَ يَدَي حاجاتِنا

يا وَجيهاً عِندَاللّهِ اِشفَع لَنا عِندَاللّه

شهادت مظلومانه ی امام محمد تقی جواد الائمه (علیه السلام) تسلیت باد



ادامه مطلب...

نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و ششم آبان 1388 توسط پروانه

بيا برگرد ، فهميدم كه از رفتن چه مي‌ماند!

بدون تو در اين وحشت ، مگر از من چه مي‌ماند !

شبي برگرد ، باران را براي خاك معنا كن

قدم بگذار بر چشمم ، شب شعري تو بر پا كن

اگر پژمرده و زردم، دلي همرنگ خون دارم ؛

براي ديدن رويت ، هواي بيستون دارم

دلم را لايه‌هايي از سكوت و درد پوشانده‌ست

غم دوري تو آري ! مرا از ريشه سوزانده‌ست!

منم، من، شاعري خسته، شبيه برگ پاييزم

كه با هر باد هرزه بايد از جايم بپا خيزم

بيا يك شب، بهار من! زمين را سبز و روشن كن ؛

كرم كن، مهرباني كن، نظر بر كلبه ی من كن  

امير رزق آبادي ـ قم


نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و سوم آبان 1388 توسط پروانه
قال الصادق (علیه السلام) :

هر کس مومنی را به خاطر انجام گناهی سرزنش نماید ، نمیرد تا خود آن گناه را مرتکب گردد .


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیستم آبان 1388 توسط مریم

 

در وصل هم ز عشق تو اي گل ، در آتشم!
عاشق نمي ‌شوي که ببيني چه مي‌کشم

با عقل ،آب عشق به يک جو نمي‌رود؛
بيچاره من که ساخته از آب و آتشم

ديشب سرم به بالش ناز وصال و باز؛
صبحست و سيل اشک به خون ، شسته بالشم

پروانه را شکایتی از جور شمع نیست

عمریست در هوای تو می سوزم و خوشم

خلقم به روي زرد بخندند و باک نيست
شاهد شو اي شرار محبت که بي‌غشم

باور مکن که طعنه‌ي طوفان روزگار؛
جز در هواي زلف تو دارد مشوشم

سروي شدم به دولت آزادگي که سر
با کس فرو نياورد اين طبع سرکشم

دارم چو شمع ، سرٌ غمش بر سر زبان
لب ميگزد چو غنچه‌ي خندان که خامشم

هر شب چو ماهتاب به بالين من بتاب؛
اي آفتاب دلکش و ماه پري‌وشم

ساز صبا به ناله شبي گفت شهريار
اين کار توست ، من همه جور تو مي‌کشم ...


نوشته شده در تاريخ سه شنبه دوازدهم آبان 1388 توسط پروانه

شأن تو را به "ضامن آهو" ستوده‌اند     

 

اين واژه در مقام مديح تو نارساست

 

تو "ضامن سعادت خلق دو عالمي"

 

لطفت نجات جمله ز توفان فتنه‌هاست

 
نوشته شده در تاريخ جمعه هشتم آبان 1388 توسط مریم
تو کیستی سلاله ی زهرای اطهری              

معصومه ای کریمه ی آل پیمبری

ممدوحه ی ائمه و محبوبه ی خدا

احمد خصایل هستی و صدیقه منظری

بابا الکرم سلاله ی بابا الحوائجی

ام العفاف دختر موسی بن جعفری

تو سومین ملیکه ی اسلام فاطمه

آیینه دار زینب و زهرای اطهری

مریم پی زیارتت آید اگر به قم

اقرار می کند که همانا تو برتری

گویند که باز می شود از قم در بهشت

تو خود بهشت قرب خداوند اکبری

گویند سایه ی حرمت بر سر قم است

قم را نه بلکه ملک جهان را تو محوری


نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388 توسط مریم

یا بن الحسن روحی فداک

متی ترانا و نراک ؟

بهار از پشت چشمان تو ظاهر می شود روزی

زمین با ماه تابانت ، مجاور می شود روزی

صدایت می رسد از پشت پرچین ها و دالانها

سکوت راه ، در گامت مسافر می شود روزی

به جز رنگین کمان در شهر ، دیواری نمی ماند

خدا در کوچه های شهر عابر می شود روزی  

بیابانها به گرد کوهها چون تاک می پیچند

زمین ، سرمست از این رقص مناظر می شود روزی   

تمام برکه ها را خوی دریا می دهی ای ماه !

تو می آیی ، خدا سهم منابر می شود روزی

چه باک از طعنه ی ناباوران؟ ما خوب می دانیم

که شب می میرد و خورشید ظاهر می شود روزی

 سمند نور ، زلف تیرگی ها را برآشوبد

به فرمانی که از چشم تو صادر می شود روزی

تو باقی مانده ی حقی، به زیتون و زمان سوگند

تمام عصرها با تو معاصر می شود روزی

در و دیوار ، دیوان غزلهای تو خواهد شد

و حتی سنگ با نام تو شاعر می شود روزی ...

شعر از :حامد حسین خانی

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388 توسط پروانه
 سلام دوستان مهربان و بامرام ! احوال شما ؟؟؟؟؟؟

 ای روزگار !!! یادش بخیر ! وقت داشتیم  اینجا سر می زدیم !!!!! نظر می شنیدیم ! نظر می دادیم ! مطلب می خوندیم و می خوندین !!!!

 ولی الان ... اصلا فرصت نمیشه حتی از دور هم به این رایانه نگاه کرد !!!!

آخه می دونید که ! "مدرسه ها "باز شده ....

 خلاصه ما اینجا باشیم یا نباشیم  آرزومند شادترین و پربرکت ترین لحظه ها برای دوستان هستیم.

به یاد ما هم باشید.

التماس دعا


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388 توسط پروانه

بسم‏ اللَّه الرّحمن الرّحيم‏

... ايران عزيز براى رسيدن به هدف‌هاى بزرگى كه به‏بركت انقلاب اسلامى در برابر او ترسيم شد، چشم به تلاش جوانان در عرصه‏ى علم و معرفت دوخته است، و بدون آن، فروغ خودباورى و استقلال ملى كه در طول دو دهه از انقلاب همواره راهگشاى ملت و دولت ما در گذرگاه‌هاى دشوار بوده است، به ضعف خواهد گرائيد.

اسلام عزيز بزرگترين مشوّق علم است و چنين بود كه در طىّ قرن‌هاى پى‏درپى، مسلمانان پرچم دانش و معرفت و پيشرفت علمى را در همه‏ى جهان در دست داشتند، و امروز كه پس از دوران تلخ تسلّط سياستهاى بيگانه بر كشورمان، بار ديگر ملت ايران آزادى از نفوذ استكبار جهانى را مي‌آ‌زمايد، جهاد علمى يكى از بزرگترين فرائض ما است.

امروز بحمداللّه دانشگاه مانند ديگر محيطهاى اجتماعى كشور اسلامى ما، مزيّن به نشانه‏هاى دينى و آراسته به صفا و ديانت و روحيه‏ى انقلابى است. دانشگاه انقلاب در طول دو دهه در همه‏ى صحنه‏هاى انقلابى حضور فعال داشته و شهيدان بلند آوازه‏ئى تقديم كرده است. شما دانشجويان عزيز و شما استادان گرامى امروز امانتدار اين بخش مؤثر از پيكره‏ى فعال و پرنشاط كشور اسلامى عزيزمان مى‏باشيد.

همه مى‏توانند ببينند كه دشمن امروز هم در تلاش است كه دانشگاه را از صراط مستقيم علم و دين و روحيّه‏ى انقلابى منصرف كند. بزرگترين مسئوليت در مقابله با توطئه دشمنان، بر دوش خود دانشگاهيان عزيز چه اساتيد و چه دانشجويان است، و يقيناً مانند برخى مقاطع حساس گذشته به اين مسئوليت عمل خواهند كرد. انتظار اينجانب از فرزندان دانشجويم آن است كه هوشيارانه حوادث سياسى جهان و كشور را زير نظر داشته باشند. دشمن را در هر جا و با هر چهره‏ئى بشناسند و هدفها و روشهاى خصمانه را با تيزبينى تشخيص دهند. در هيچ شرائطى اجازه‏ى اخلال در روند علم و دين را در دانشگاه به كسى ندهند و محيط مصفّا و پرنشاط دانشجوئى را براى پيشرفت سريع علمى همراه با تعهّد و تديّن و تلاش انقلابى حفظ كنند.

متن کامل پیام


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه هشتم مهر 1388 توسط مریم


"سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت"

دانشگاه آزاد است !

همان جا که سخاوت اولین حرف الفبا هست !

و نرخ علم آموزی به نرخ خون بابا هست !

نفس ها نرم! سرها گرم!

حیا خواب و در دیزی ما باز است !

کبوتر… بی کبوتر
                  باز با باز است !

 
مدیر من جوانمرد من ای فردین تر از فردین

بیا پهلوی من بنشین !

اتاق درس ما بس ناجوانمردانه تنگ است... آی !

"دمت گرم وسرت خوش باد !"

سلامم را تو پاسخ گوی و درب بسته ی بخت مرا بگشای !

 
منم من خواهر مردم !

منم من دختری مبهوت و سردرگم !

 منم آواره از کرمان و رشت و بهبهان و قم  !


نه خر پولم نه خر زورم !

همان معمور(!) معذورم !

بیا گز کن زبانم را نترس از نیش زنبورم !

 

مدیرا ساقی جیبت تمام هیکلش از قرض می ترسد

و تا هفتاد و هف پشتش ز اسم درس می لرزد !

مدیر مالی! ای آقا !

سراغت آمدم تا وام بستانم

که شاید مدرک ریم دام دارام دام دام

بستانم !

چه می گویی چک و سفته…؟!

فریبت می دهد

اینها که می بینی

لباس دختر دخترعموی مادر همسایه مان حاجی قلی خان است !

و این سرخی دستم یادگاری از یخ حوض "زمستان" است !

 

"سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت"

هوا دلگیر، شکم ها سیر، دل ها شیر

پدرها پیر !

و جمعی همچنان با قیمت فردای کشک آلود خود درگیر !

صدایی گر شنیدی می رسد از دور

یقیناً وز وز باد است !

دانشگاه آزاد است !

"شعر از : نسیم امیری"


البته دانشگاه آزاد نقاط مثبت زیادی هم داره ولی چون خیلی واضح بوده دیگه ننوشتن!

شما به بزرگی خودتون ببخشید ...


نوشته شده در تاريخ دوشنبه ششم مهر 1388 توسط پروانه

باريده بر دوش زمين گل‌هاي پرپر!

مکثي کن و آهسته کفشت را درآور!

پاي برهنه روي خاک داغ بگذار

اين جا پر است از لاله‌هاي سرخ بي‌سر!

عشق اتفاقي نيست باور کن که ديدم

مجنون‌ترين‌ها را شبي در خون شناور

خمپاره‌ها بر سنگر افتاد و به هم خورد

آرامش گيسوي موٌاج صنوبر

در آسمان تصويري از پرواز خالی ست

پرپر شده حس پريدن در کبوتر

مي‌خواستم گرمت کنم اي قلب لرزان !

من دست‌هايم يخ زده، طاقت بياور ! ...

شعر از:زهره خسروي

هفته ی دفاع مقدس گرامی باد


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه یکم مهر 1388 توسط پروانه
      

           استشمام عطر خوش عید فطر از پنجره ملکوتی رمضان گوارای وجود پاکتان.


نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388 توسط مریم

صدا کن مرا

صدای تو خوب است ؛

صدای تو سبزینه ی آن گیاه عجیبی است

که در انتهای صمیمیت حزن می روید

در ابعاد این عصر خاموش ؛

من از طعم تصنیف درمتن ادراک یک کوچه تنهاترم

بیا تابرایت بگویم

چه اندازه تنهایی من بزرگ است !

و تنهایی من شبیخون حجم ترا پیش بینی نمی کرد

و خاصیت عشق این است

کسی نیست

        بیا زندگی را بدزدیم آن وقت

                        میان دو دیدار قسمت کنیم

بیا با هم از حالت سنگ چیزی بفهمیم

بیا زودتر چیزها را ببینیم !
 
بیا آب شو مثل یک واژه در سطر خاموشی ام

بیا ذوب کن در کف دست من

                      جرم نورانی عشق را

مرا گرم کن ...



ادامه مطلب...

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و ششم شهریور 1388 توسط پروانه
Blog Skin